X
تبلیغات
آموزش گیتار
آموزش :: موسیقی


گیتار کلاسیک و الکتریک

از مبتدی تا پیشرفته

در سبکهای : پاپ و کلاسیک
pop & classic

مشاوره ی رایگان خرید گیتار

تئوری موسیقی
بصورت علمی و اکادمیک

شناخت قسمتهای مختلف ساز
تئوری موسیقی بطور کامل
نحوه گرفتن ساز
تمرینات دست راست و چپ
دوره ی کامل نت خوانی
شناخت ساختار انواع اکورد ها
شناخت نتها روی ساز
ارتباط نتهای خطوط حامل با ساز
آکورد-ریتم-آرپژ
هماهنگی دست راست و چپ با هم
هماهنگی ریتم و آکورد

نواختن آهنگ های خاطره انگیز و جدید
بعد از 4 جلسه در هر جلسه یک قطه جدید بنوازید
اهنگهای روز
کوک کردن و اماده سازی صدای شما


گیتار الکتریک :

Rock & Heavy Metal & Trash

تمام تکنیکها و نکات نوازندگی
با بهترین متد های روز دنیا
از ساده ترین روش ها تا تکنیک های پیچیده و دشوار
از مبتدی تا پیشرفته
تئوری موسیقی با ساده ترین بیان
اشنایی با نرم افزار های مرتبط با گیتار
هر ترم 4 جلسه

اموزش اتود های :
Heavy Metal Lead Guitar V. 1
Heavy Metal Lead Guitar V. 2
Metal Rhythm Guitar V. 1
Metal Rhythm Guitar V. 2
Total Rock Guitar
Speed and Thrash Metal
Guitar Tricks
از Troy Stetina
60_TAPPING_LICKS FOR rock & metal guitar
Guitar Techniques
Guitar Lessons - Chords & Scales For Guitar
Riffs For Electric Guitar-99
Guide to Improvising

اتود ها ی بالا رایگان در اختیار هنرجو قرار می گیرد

صد در صد تضمینی

قیمت : هر جلسه *یک ساعته* 15

           گیتار  الکتریک  ساعتی  20 

آموزش گیتار ، آموزش گیتارپاپ ، آموزش گیتار مبتدی ،آموزش گیتار ، تدریس گیتارپاپ ، تدریس خصوصی گیتار پاپ ، تدریس گیتار حرفه ای ، تدریس خصوصی موسیقی ، تدریس گیتار، تدریس خصوصی گیتار ، تدریس خصوصی گیتار پاپ ، تدریسگیتار پاپ مبتدی ، تدریس گیتارپاپ بصورت حرفه ای ، آموزش گیتار 

نام:محسن دولت خواه
ایمیل:
تلفن:0935-9895589
موقعیت:تهران


برچسب‌ها: آموزش گیتار, تدریس گیتار, اموزش خصوصی گیتار
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در یکشنبه هفدهم دی 1391 و ساعت 12:18 |

ویژگی های یک مدرس خوب گیتار


ساده تدریس کند

کسی که در یادگیری گیتار و موسیقی به درجه بالایی می رسد، با واژه ها، اصطلاحات و مفاهیم عمیق تر و پیچیده تر آشنا می شود. در ابتدا برایش سخت است، کم کم برایش جالب می شود و بعد از مدتی ابزاری برای ابراز تمایز و خودنمایی. کسی که می خواهد مدرس باشد نیاز نیست به همان درجه پیچیدگی صحبت کند چراکه هدف شخص آموزش است و دارد با افرادی صحبت می کند که با این مفاهیم آشنا نیستند، مگر اینکه تدریس در سطح حرفه ای باشد. برای ساده درس دادن راههای زیادی هست مثلا لقمه لقمه کردن مطالب. مسلما خوردن قطعات ریز یک طالبی آسان تر از خوردن یک طالبی درسته است نه؟! راه دیگر، مثال زدن است (کاری که در جمله قبل انجام دادیم). ضمیر ناخودآگاه مثال ها را بیشتر می فهمد تا صرفا یک سری تئوریها و مفاهیم خشک. یادتان هست که ضمیر ناخودآگاه یک کودک ساده لوح است و نقش بسزایی در یادگیری دارد.

یک روانشناس باشد

یادگیری موسیقی و گیتار ابتدا در سطح ذهن و روان صورت می پذیرد و در سطوح عالی تر احساس و خلاقیت درگیر می شود (که این دو نیز بی ارتباط به ذهن نیست)، بنابراین یک مدرس گیتار و موسیقی باید با روانشاسی آشنایی داشته باشد تا بتواند با ذهن هنرجو ارتباط خوبی برقرار کند. اطلاع از نحوه کارکرد ذهن و سیستم یادگیری انسان، باعث می شود مدرس بهتر و مفید تر مطالب را انتقال دهد. مثلا اطلاع از کانال یادگیری هنرجو به مدرس بسیار کمک می کند. مدرس باید نحوه آموزشش را بر اساس کانال یادگیری هنرجو تغییر دهد نه اینکه بر اساس کانال ارتباطی خودش ارتباط برقرار کند. حتی اگر شما بعنوان یک مدرس موسیقی و گیتار کلاس گروهی دارید و نمی توانید تک تک کانال های ارتباطی را شناسایی کنید، باید نحوه آموزش بصورت جامع باشد؛ یک مطلب را به زبان ها و شکل و فرمهای مختلفی بیان کنید تا ۱۰۰% هنرجویان مطلب را بگیرند.
یک سخنران خوب باشد
در تدریس، شما در واقع دارید سخنرانی می کنید، پس آشنایی با فن بیان و سخنرانی خوب، به مفید و موثر بودن شما کمک می کند. انتخاب کلمات برای تدریس بسیار مهمند. نحوه کلام شما برای هنرجو مهم است. کسی از تند تند صحبت کردن هنگام تدریس خوشش نمی آید. کسی پای صحبت های آدم های خشک، بی حال و بداخلاق نمی نشیند (مگر اینکه مجبور باشد). پس یادگیری فنون یک سخنرانی موثر مثل زبان بدن (Body Language) بسیار برای شما مفید است. مثلا با تمام اعضای بدنتان حرف بزنید با چشم، ابرو، دست و … یا مثلا اگر یک کلاس گروهی را اداره می کنید، با چشمانتان تمام هنرجویانتان را پوشش دهید نه اینکه به یک صندلی خالی یا کنج اتاق نگاه کنید.

مفید و خلاصه آموزش دهد

مطالب بسیاری برای آموزش گیتار و موسیقی وجود دارد اما باید به سطح هنرجو و خواسته او توجه کرد، اینکه الان کجاست و به کجا می خواهد برود. نحوه طبقه بندی کردن مطالب و جمع بندی نکات به صورتی باشد که ذهن هنرجو مطلب را پله پله و درست و اصولی یاد بگیرد. همچنین مدرس باید روی صحبت هایش کنترل داشته باشد و هدفمند صحبت کند و مطالب زائد و بی فایده را حذف کند. کنترل و هدایت کلاس از وظایف اصلی یک مدرس حرفه ای است.

با تکنولوژی های آموزش آشنا باشد

امروزه آموزش یک علم است، یک مدرس خوب باید با تکنولوژی ها و استراتژی های آموزشی آشنا باشد. هر از چند گاهی در سرتاسر دنیا روش های جدید آموزشی اختراع می شود، تست می شود و نتایجش را در اختیار عموم قرار می دهند. پیشنهاد می شود مدرس در یادگیری این روش ها و تکنولوژی ها به روز باشد و بر اساس زمینه فعالیتش (گیتار و موسیقی) آنها را پیاده کند. حتی خلاقیت به خرج دهد و خودش روش های جدید و خلاقانه ای را بسازد و تست کند.

یک استاد موفقیت باشد

یادگیری گیتار یک هدف است و موفقیت مدرس گیتار یعنی موفقیت هنرجو. اگر هنرجو گیتار و موسیقی یاد گرفت، مدرس هم موفق می شود. یک مدرس گیتار و موسیقی هم باید خودش به موفقیت رسیده باشد و هم علم موفقیت را بیاموزد تا بتواند به هنرجو راههای رسیدن به هدفش که در اینجا یادگیری گیتار است کمک کند. یعنی استاد هم به معنی مدرس هم به معنی ماهر. مثلا در صورت اشتباه نواختن هنرجو، مدرس از گفتن کلمات منفی و تحقیرانه بپرهیزد، عصبانی نشود و بداخلاقی نکند. یک انسان مگر چند مدرس برای یادگیری گیتار انتخاب می کند؟ معمولا ۲ یا ۳ نفر. هنرجو خود را در برابر مدرس ضعیفتر و کوچکتر می بیند ، ضمیر ناخودآگاهش در حال یادگیری است و مدرس را مثل پدر یا مادر خود می پندارد و کوچکترین برخورد تحقیرانه ای در ذهن ناخودآگاه هنرجو نقش می بندد.

پس نباید اعتماد به نفس هنرجو را با رفتارها و گفتارهای بدون فکر پایین آورد و با آرامش روی نقاط قوتش کار کند. امروزه مبحث “کوچینگ” در علوم موفقیت، راههای مربیگری حرفه ای را آموزش می دهد. آشنایی با این علوم نیز برای مدرس مفید است.

پس از انتخاب یک مدرس خوب، با تمرکز، تلاش ذهنی و عملی می توانید بخوبی و به زودی یک گیتاریست خوب شوید.


برچسب‌ها: ویژگی های یک مدرس خوب گیتار
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در چهارشنبه بیستم فروردین 1393 و ساعت 21:3 |

نکاتی پیرامون تمرینات موسیقی

شما در کدام پله‌اید؟

تنها راه پیشرفت در عرصه نوازندگی تمرینات مستمر، بابرنامه‌ریزی دقیق و آگاهانه است. البته منظور از تمرین تلاش برای اجرای قطعات جدید و بالابردن تکنیک و سرعت نوازندگی است.
با چند سئوال شروع می‌کنیم:

چقدر در روز تمرین کنیم؟
مطمئنا "هرچی بیشتر بهتر" ولی باید توجه داشت که با برنامه ریزی این‌کار را انجام دهیم، بهترین مدت زمان برای تمرین بین بیست تا چهل دقیقه است چراکه کمتراز بیست دقیقه زمان برای تمرین خیلی کم است و بعد از چهل دقیقه به دلیل خستگی قدرت یادگیری کاهش پیدا می‌یابد. پس باید زمان تمرینات را حدود نیم ساعت تنظیم کرد، حالا هرچه تعداد این ست‌های تمرین در روز بیشتر باشد مطمئنا بهتر است.

چه زمانی در روز تمرین کنیم؟
باید برای تمرینات ساعتی از روز را انتخاب کنیم که ذهن آماده یادگیری باشد یا به عبارتی زمانی که کاملا سرحال هستیم که این یک امر نسبی است بعضی‌ها صبح‌ها آمادگی بهتری دارند و عده‌ای شب‌ها و این را باید هرفردی برای خودش مشخص کند.

چند روز در هفته تمرین کنیم؟
فراگیری موسیقی یک فرآیند روزانه است و باید به‌صورت روزانه باشد یعنی هر روز با برنامه ریزی این‌کار انجام گیرد، چون روز بعد نمی‌توان جبران روز از دست رفته را کرد، به عبارت دیگر روزی نیم ساعت تمرین اثرش فوق‌العاده بیشتر از یک روز در هفته و سه ساعت تمرین است.

کجا تمرین کنیم؟
جای تمرین از موارد بسیار مهم می‌باشد برای تمرین باید حتما جای مشخصی داشت که در آن محل راحت‌باشیم، لوازم مورد نیاز تمرین در دسترس باشد(مثل پایه‌نت، مترونم، پدال‌زیرپا، نت‌ها و...) و محلی باشد که در آن آرامش داشته باشیم و چیزی باعث نشود حواس‌مان پرت شود مثلا جایی که محل رفت و آمد خانواده باشد و یا اتاقی نشیمن که صدای تلویزیون در آن باشد و...

چه چیزی تمرین کنیم؟
معمولا تمرینات نوازندگان به سه دسته تقسیم می‌شود که بهتر است به ترتیب زیر اجرا گردد:
الف. تمرینات دست‌گرمی مانند گام و آرپژ
ب. کار برروی قطعه‌ یا تکنیکی جدید
ج. اجرای قطعات قدیمی

چند نکته:
1. حتی‌الامکان از مترونم و یا موسیقی‌های ضبط شده جهت همراهی استفاده نمایید.
2. همیشه با تمرکز و تفکر تمرین کنید.
3. ساز و لوازم مورد نیاز تمرین را همیشه در دسترس داشته باشید.
4. از تمرینات موسیقی لذت ببرید.
5. پیشرفت خود را با گرفتن فیلم، ضبط صدا و یا نوشتن سرعت مترونم ثبت و مقایسه کنید.
6. جدول برنامه‌ریزی روزانه داشته باشید.


برچسب‌ها: تمرین, تمرینات موسیقی
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در چهارشنبه بیستم فروردین 1393 و ساعت 20:52 |

موسیقی، مکاشفه‌ای بالاتر از هر فلسفه و حکمتی است. هر کس به‌ آهنگ‌های من گوش فرا دهد، باید از هر رنج و دردی که دیگران به‌ دوش می‌کشند رهایی یابد.

بتهوون؛ برترین ذهن در کلِ بشریت

«لودویگ‌ فان بتهوون» در ۱۷ دسامبر سال ۱۷۷۰ در شهر بن دیده به جهان گشود. پدر او «یوهان»، نوازنده ی دربارِ بن بود که علاقه‌ ی دیوانه‌ واری به مشروب داشت. از مادر بتهوون همیشه به عنوان بانویی مهربان، با شخصیت و خوش‌ قلب یاد می‌‌شود. بتهوون از مادر خود به عنوان بهترین دوست خود یاد می‌‌کرد. بتهوون در همان اوایل کودکی به موسیقی علاقه‌ نشان داد و پدرش روز و شب و گاه به ‌زور کتک به تعلیم وی همت گماشت. شکی نبود که این کودک، استعداد خدادادی داشت. به همین دلیل پدرش رویای پرورشِ موتسارتِ دیگری را در سر می‌‌پروراند.
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه ی مردم نزاع و به تلخی برخورد می‌کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود و در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی می‌کرد و بسیار تغییر مکان می‌داد. طی ۳۵ سال زندگی در وین، حدود چهل بار مکان زندگی‌اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی‌دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه ی اشراف قابل احترام‌ اند؛ تا جایی که در نامه‌ای به شاهزاده لیشفنسکی می‌نویسد: «شما شاهزادگی را از پدر به ارث برده‌اید، اما من همه چیز را به کوشش خود به دست آورده‌ام. فراموش نکنید که در سراسر جهان هزاران شاهزاده هست ولی یک بتهوون بیشتر وجود ندارد.»
تصویر: روزی گوته و بتهوون در کوچه‌های وین در حال قدم زدن بودند. در حالی که گوته سر خود را به احترام برای یکی از شاهزادگان فرو آورده، بتهوون با سری افراشته و بدون اهمیت دادن به آن‌ها از کنارشان می‌گذرد. اشراف‌زادگان با دیدن بتهوون کنار می‌روند و راه را برای عبور وی باز می‌کنند و به او ادای احترام می‌کنند. بتهوون هم از میان آنها عبور می‌کند و فقط کلاهش را به نشانه ی احترام، کمی با دست بالا می‌برد.
وِجهه ی او به قدری بزرگ بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند.
بتهوون شیوه ی زندگی خاصی را برای خود انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد. او به جای کار برای کلیسا یا دربار، به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.
در ۲۸ سالگی، شنوایی بتهوون رو به نقصان گذاشت. در آغاز برای عیان نشدن کم‌ شنوایی اش، از مکالمات اجتناب می‌کرد و از سمعکی استفاده می‌کرد که به وسیله ی نوارِ سَری که می‌بست، مخفی می‌شد و دست‌هایش را برای کارهایش آزاد می‌گذاشت. اما در ۴۴ سالگی بتهوون کاملا کر شده بود. برخی بر این باورند که ناشنوایی وی بر اثر باس زیاد سمفونی ۵ بوجود آمد. این در حالیست که مطالعات اخیر پزشکی نشان می دهد که ناشنوایی بتهوون بر اثر وجود سرب در پیانوی شخصی او بوده است.
به دنبال ناشنوایی، بتهوون به شدت افسرده شد و به الکل پناه برد. همین افسردگی بود که باعث مهاجرت وی از وین به شهر کوچکی در اتریش به نام Heiligenstadt شد، جایی که در آنجا مقاله‌ای مشهور به رشته تحریر درآورد و در آن نوشت که اگر به عنوان یک موسیقیدان، توانایی شنیدن نداشته باشد؛ دیگر دوست نخواهد داشت که به این زندگیِ ناعادلانه ادامه دهد. اما عشق او به موسیقی مانع از خودکشی شد و بتهوون دریافت که هنوز زوایای بسیاری از موسیقی را کشف نکرده است؛ به همین دلیل نه تنها خودکشی نکرد بلکه با علم به این که ناتوانی جسمی وی روز به‌ روز بدتر خواهد شد، آثار بسیار زیادی از خود به یادگار گذاشت. سونات‌های استثنایی وی برای پیانو مثل طوفان و اپوس ۳۱، سمفونی شماره‌ ۲و۳، اروئیکا و سمفونی نهم در این دوران خلق شدند. در واقع شمار قابل توجهی از آثار جاودانی که از ذهن بتهوون نشأت گرفت، هیچگاه به وسیله خود او شنیده نشد.
در دوره‌ای که بتهوون سمفونی شماره ۹ را می‌ساخت کاملا ناشنوا بود و از ناشنوایی احساس شرم می‌کرد و گوشه گیری اختیار می‌کرد. وقتی این شاهکار اجرا شد، در هنگام کف زدن و تشویق بی ‌امان حضار، وی قادر به شنیدن صدای تشویق نبود و با اشاره ی اطرافیان، به عقب برگشت تا متوجه تشویق تماشاچیان بشود؛ در این لحظه به حدی متأثر شد که ناخود‌آگاه گریست.
بتهوون در سال ۱۸۲۶ دچار سرماخوردگی شدید شد. بیماری او، دیگر مشکلات جسمانیش را -که در تمام طول زندگی با او همراه بود- را پیچیده‌ تر کرد. بتهوون در ۲۶‌ ام ماه مارس ۱۸۲۷ درگذشت در حالی که دوستان نزدیک وی بر بالینش جمع شده بودند. مراسم تدفین او با حضور حدود ۱۰ الی ۳۰ هزار نفر انجام شد.
تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون -که پس از مرگش باقی مانده- نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه ی آلوده ی دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده می‌شده و یا ظروف چینی آن دوران بوده است. همچنین این مقدار سرب می‌تواند توجیه‌کننده ی رفتارهای عجیب و غریب و پریشانی‌های بتهوون باشد.
از بتهوون تنها نامه ای برجای مانده که هنوز مخاطبی برای آن یافت نشده است. نامه ای که روزی یکی از لطیف ترین هنرمندان دنیا برای محبوبش نگاشت و هرگز به مقصد نرسید.



برچسب‌ها: بتهوون
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 و ساعت 21:3 |

.:: « فواید موسیقی و نواختن ساز » ::.

دانشمندان اعلام کردند: ساز زدن انسان را باهوش تر می‌کند. به باور دانشمندان، ساز زدن امکان ارتقای مهارت‌های معرفتی و فکری را فراهم می‌کند. مطالعات پیشین به تفاوت ساختار مغزی موسیقی‌دانان و افرادی که ساز نمی‌زنند، پی برده بودند. در واقع مغز موسیقی‌دانان از دو جنبه ساختاری و عملکردی متفاوت است.

به گفته دانشمندان یک شروع ساده برای ساز زدن هم می‌تواند فیزیولوژی عصبی مغز را تغییر دهد.

این دانشمندان و به ویژه «لوتز جانکه» استفاده از موسیقی را برای درمان بیماری‌های روانشناختی پیشنهاد می‌دهند.

بر اساس مطالعات دانشمندان، آن بخش از مغز که در پردازش موسیقی نقش دارد، در پردازش دیگر فعالیت‌ها از جمله حافظه یا مهارت‌های زبانی نیز تأثیرگذار است.

برچسب‌ها: فواید موسیقی
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در سه شنبه دهم دی 1392 و ساعت 22:49 |


 «سرگذشت موسیقی راک » نوشتۀ « پیتر ویک » یکی از معتبر ترین منابعی است که موسیقی راک را از منظر زیبا شناختی و عناصر اجتماعی در دوره های مختلف بررسی و تفصیل کرده است . پشت جلد این کتاب که در ایران از سوی « پرتو اشراق » ترجمه و بوسیلۀ  «انتشارات ناهید »منتشر شده ، نوشته شده است « موسیقی راک یکی از نیرومند ترین شکل های موسیقی است که به صورت یک عنصر اجتماعی در آمد و در اندک زمان ؛ نخست در ایالات متحده و سپس انگلستان ، اروپا ، شرق دور و حتی روسیۀ کمونیستی را به طور شگفت انگیزی تکان داد . چیزی که در این نوع موسیقی جریان دارد ( آن گونه که برخی کسان بی اطلاع از موسیقی قضاوت کرده اند ) به قصد ترویج زشتکاری و کارهای ضد اخلاق نیست ، بلکه به افزایش جوهر قدرت در طبقات اجتماعی منجر می شود » .

با وجود اینکه تمام منابع معتبر این نوع موسیقی را در کلیت ، مخالف با هر نوع زشتکاری و کارهای ضد اخلاق جلوه می دهند و این اظهار نظر را به عنوان یک پیش شرط کاملاً درست و واضح پذیرفته اند ، هنوز هم در فرهنگ کشور ما این نوعِ خاص از موسیقی با ذهنیت و قضاوت های اشتباهی از سوی عامۀ مردم و موسیقدانان روبرو می شوند . به قطع یکی از دلیل های شکل گیری این ذهنیت های نادرست ضعف رسانه ها در ارائۀ معرفی درستی از این نوع موسیقی است . در این مطلب سعی داشته ایم تا در قالب گفت وگویی با دست اندر کاران و فعالان حال حاضر موسیقی راک و متال ایران از جمله فرشید اعرابی ( که تا کنون سه آلبوم استودیویی در سبک هاردراک / هوی متال به همراه گروه شخصی اش با مجوز وزارت ارشاد منتشر کرده است ) همایون مجد زاده ( آهنگساز و نوازندۀ گیتار الکتریک «گروه کهت مایان » که تا کنون دو آلبوم استودیویی در سبک اینسترومنتال پراگرسیو متال  نیما نواپور ( در امر گروه فرشید اعرابی ) ، آرمن آبرامیان ( نوازنده گیتار الکتریک که چند سال پیش به همراه گروه شخصی اش کنسرتی در باشگاه « آرارات » برگزار کرد ) و نوریک میساکیان ( یکی از نوازندگان مطرح گیتار الکتریک که تا کنون یک آلبوم استودیویی با مجوز وزارت ارشاد منتشر کرده است ) ضمن ریشه یابی این سبک در ایران و معرفی تعدادی از هنرمندان فعال و تأثیر گذارهای اصلی این شاخه به بازشناخت و نگاه صحیح تری از این شاخه برسیم ، بازشناختی که مستلزم تعریف هایی از حدود و مرزهای سبک های راک و متال با دیگر سبک های موسیقی نیز هست . امید داریم نتیجۀ این مطلب که در قالب یک گفت وگو قرار گرفته است ، منبع معتبر و درستی برای شناخت این شاخه در ایران به حساب آید و نگاه درست و تعریف به روزتری از سبک های راک و متال برای مخاطب به ارمغان آورد .

همان طور که می دانیم موسیقی راک در غرب از دهه های پنجاه و شصت میلادی به شکلی منطقی و در قالب چهارچوبی مشخص و تعیین شده با یک دسته جنبش های عظیم و واحد ، موجودیت پیدا کرد . آیا موسیقی راک ایران را در ابتدای شکل گیری دارای موجودیت مجزا و هویت یافته ای می دانید ؟ 
نیما نواپور : قطعاً نه به آن شکلی که جنبش های غربی گسترش و موجودیت پیدا کردند اما در دهۀ پنجاه شمسی کم وبیش اجراها و کنسرت هایی در قالب موسیقی راک در تالار «قصر شیرین » و حتی در جنگل های شمال کشور برگزار می شد که با توجه به هم زمانی اش با جنبش های هیپی ، جوانانی که از آنها استقبال می کردند از نظر شکل ظاهری به هیپی ها شبیه بودند حتی شخصی مانند «اندی» نیز تحت تأثیر موسیقی های غربی به کاور کردن آثار مختلف می پرداخت . 
بنابراین ایران نیز هم زمان با موسیقی راک غرب – البته با یک دهه اختلاف زمانی –موسیقی راک داشت ؟ 
نیما نواپور : دقیقاً در ایران آن زمان و در دهۀ پنجاه به واسطۀ آزاد بودن این نوع موسیقی گروه های مختلفی نیز از کشورهای دیگر به ایران می آمدند و اجراهایی را برگزار می کردند . آن دوران فضای بازی جریان داشت و من حتی به یاد دارم که در سال 1356 قرار بود «پینک فلوید » نیز در ایران اجرایی داشته باشد . 
در سال 1965 کتابی با عنوان «ضرب در لیورپول » نوشته و منتشر شد که عنوان کرد حدود چهارصد گروه با سبک راک اندرول فقط در لیورپول وجود داشت . آیا موسیقی راک ایران نیز در آن زمان چنین ظرفیتی داشت ؟ بیشتر چه گروه هایی با جنس موسیقی راک شناخته شدند ؟ 
نیما نواپور : خب در آن زمان در ایران ظرفیتی شبیه به آنچه که در غرب وجود داشت نبود ولی کم وبیش گروه هایی وجود داشتند که این نوع موسیقی را دنبال و کار می کردند . من برای نسل بعد از این دوره هستم و در آن دوران بیشتر از سیزده چهارده سال سن نداشتم ولی گروه هایی مثل «اسکورپیون» و «فرندز» گروه هایی هستند که در آن زمان این نوع موسیقی را اجرا می کردند . به یاد دارم که کنسرتی را هم در حیاط سفارت آلمان ترتیب داده بودند . 
  • سبک بلوز (blues ) چطور ؟ بلوز موجودیتی داشت ؟  
فرشید اعرابی : یک دسته از گروه ها بودند که در کاخ جوانان اجراهایی برگزار می کردند ، البته 90 درصد از قطعه هایی که اجرا و نواخته می شد به شکل کاور بود ، یعنی به هیچ عنوان آهنگسازی به این صورتی که در حال حاضر اتفاق می افتد وجود نداشت . بلوز را دقیقاً نمی دانم اما فکر می کنم آنچه که در ابتدا به صورت نوار منتشر می شد از آثار خانوادۀ «یغمایی » شروع شد . 
نیما نواپور : البته خانوادۀ «یغمایی» به شکل رسمی فعالیت می کردند . بیشتر هم در رسانه ها و تلویزیون شناخته می شدند . اما گروه هایی مثل « فرندز» بیشتر اجراهای زنده داشتند و در رسانه و تلویزیون چندان شناخته شده نبودند .  کنسرت های راک بیشتر در تالار قصر شیرین اجرا می شد . فکر می کنم یک سالن هم به اجراهای موسیقی راک اختصاص داده بودند و در آن زمان نوازنده هایی مانند « خسرو محمودی » و تعدادی دیگر این نوع موسیقی را اجرا می کردند . 
  • جایگاه افرادی همچون «فرهاد مهراد » و « فریدون فروغی » را که با جنس و بیان معترض صدایشان شناخته می شوند ، چقدر در روند شکل گیری موسیقی راک ایران مهم می دانید ؟ 
فرشید اعرابی : تا جایی که شنیده ام فرهاد مهراد در « گروه بلک کتز » حضور داشت و بیشتر در «کوچینی» برنامه هایی را اجرا می کردند . البته در ساختار موسیقی آنها اثری از گیتار الکتریک دیده نمی شد ، به جز مدت زمان بسیار کوتاهی که «  بهمن نصیری » با آنها همکاری می کرد . آن موسیقی که فرهاد مهراد و فریدون فروغی به نمایش گذاشتند در فرم بیشتر مرتبط با موسیقی  پاپ بود ولی در مضمون همین دو نفر بودند که طبق بنیان های ابتدایی موسیقی راک با بیانی اعتراضی شناخته می شدند . 
نیما نواپور : بله فرهاد مهراد و گروه بلک کتز بیشتر در «کوچینی» برنامه هایی اجرا می کردند 
برنامه هایی که در آنها خود فرهاد به نوازندگی پیانو و خوانندگی مشغول بود و قطعه های بسیاری را نیز از «ری چالز» اجرا می کردند . کمی بعد که فرهاد در تلویزیون و رسانه ها مشهورتر شد آثاری مختص خودش را در قالب نوار منتشر کرد . از نظر جنس اعتراضی ِ بیان فقط فرهاد و کمی هم فریدون فروغی بود ک جنس متفاوتی را به نمایش می گذاشتند . 
  • هم زمان و کمی پس از فرهاد مهراد و فریدون فروغی چه افراد و گروه هایی این جنسِ اعتراضیِ بیان را ادامه دادند ؟ 
نیما نواپور : من شخص و گروه خاصی را به یاد ندارم که این جنس اعتراضی را در موسیقی اش داشته باشد . 
پس از این نسل چه کسانی وارد این نوع موسیقی شدند ؟ 
فرشید اعرابی : بعد از این نسل نوبت به نوازندگانی مثل « نیما نواپور »، «کوروش موحد » ، 
«فرهاد مجذوب » ،  «فرهاد خانقاه »، «کیوان کیارس » و  «آرش مینویی » و ... رسید پس از آن نیز نوازندگانی مثل «کاوه یغمایی» ،«نوریک میساکیان» ،« همایون مجدزاده» ،«آرمن آبرامیان» ، من و خیلی افراد دیگر وارد این نوع موسیقی شدیم . 
  • شکل گیری موسیقی متال در ایران را با چه جنبش و به چه شکلی می دانید ؟ آیا در ایران هم جنبشی شبیه به دهه های هفتاد و هشتاد امریکا و اروپا در کنار این موسیقی وجود داشت یا صرفاً آلبوم هایی با فواصل زمانی مختلف و در دوره های متفاوت باعثِ شکل گیری این نوع موسیقی شد ؟ 
فرشید اعرابی : در واقع نسل اولِ معلم ها و استادانی که اسامی آنها برده شد هر یک سبکِ خاصِ خود را داشتند . برای مثال کیوان کیارس و آرش مینویی در سبک های جز و بلوز فعالیت می کردند و کوروش موحد و کاوه یغمایی بیشتر به سمت راک و هاردراک گرایش داشتند . به هر حال این دهه را نیز می توان بیشتر به عنوان دهۀ کاور شناخت ، البته کاورهایی که جذاب تر و حرفه ای تر از گذشته شده بودند . پس از آن نوبت به نسل ما رسید که ما هم در ابتدای کار با کاور کردن قطعه های معروفی از «دیپ پریل » ( deep purple ) شروع کردیم و کم کم به سمت موسیقی های متال حرفه ای تر و سنگین تری مانند « متالیکا» ، «جوساتریانی» و «مالمستین» رفتیم. 
نخستین آلبوم متال ایران چه زمانی منتشر شد ؟ 
نوریک میساکیان : در اوایل دهۀ هشتاد تک قطعه های بسیاری منتشر شدند ولی اکثراً مجوز رسمی نداشتند 
فرشید اعرابی : درست است . تک قطعه های بسیاری منتشر شد ، ولی نخستین آلبومی که به صورت کامل و در قالب یک آلبوم رسمی با اشعار فارسی منتشر شد ، احتمالاً «پنهان» بود . روند دریافت مجوز «پنهان» حدود سه سال طول کشید . در واقع اواخر سال 1379 برای مجوز به وزارت ارشاد تحویل شد و در سال 1382 به صورت رسمی منتشر شد . هم زمان با من «شهرام شعرباف»با گروه «اوهام» فعال بود که البته آن آلبوم هم بیشتر در فضای راک قدم بر می داشت  ،البته کنسرت های موسیقی متال وجود داشت ، اما آلبوم رسمی با اشعار فارسی به شکلی که یک مجموعۀ کامل را در اختیار قرار دهد وجود نداشت ، البته چند ماه پس از انتشار «پنهان» ، همایون با گروه «کهت مایان» آلبومی را منتشر کرد . 
همایون مجد زاده : ما در سال 1381 کنسرتی اجرا و ضبط کردیم و در سال 1382 اجرای همان کنسرت را به صورت صوتی و در قالب یک سی دی منتشر کردیم ، اما این سی دی یک آلبوم رسمی نبود ، یک Live Record در سبک اینسترومنتال پروگرسیومتال بود که در آن تمام نُه قطعه را خود ما آهنگسازی کرده بودیم . نخستین آلبوم رسمی ما در سال 1384 با عنوان «اکسیر» منتشر شد . البته ما آلبوم «وجود مجازی» را که پس از «اکسیر» و در سال 1388 منتشر شد قبل از «اکسیر» نوشته بودیم اما به واسطۀ اینکه نتوانستیم ضبط خوبی از درامز داشته باشیم آن را منتشر نکردیم . فرآیند ضبط «اکسیر» در دو ماه و به صورت خانگی صورت گرفت و در آن به جای درامز از Drum Machineکمک گرفتیم و پس از دریافت مجوز آن را منتشر کردیم . در حقیقت آلبومی که بعداً با عنوان «وجود مجازی» منتشر شد ده سال قبل نوشته شده بود و انتشار آن به واسطۀ وسواس خود ما برای ضبط به تأخیر افتاد . 
دلیل بی کلام بودن هر دو آلبوم به دلیل ممیزی بود یا علاقه خودتان ؟ 
همایون مجد زاده : حقیقت این است که ما در ان زمان تجربۀ کافی را نداشتیم و به شدت تحت تأثیر موسیقی گروه هایی همچون پلَنِت اکس (PlanetX) و لیکوئید تنشن ( Liquid Tension Experiment  ) بودیم . این علاقه ممیزی های وزارت ارشاد و همچنین فقدان وجود یک وکالیست حرفه ای ، در کنار یکدیگر باعث شدند تا هر دو آلبوم ما به صورت بدون کلام منتشر شود .
برخی از سایت های موسیقی از آلبوم «پرنده بی پرنده» اثر «رضا یزدانی» با عنوان نخستین آلبوم هوی متال ایران نام می برند ، البته ادعای چندان درستی به نظر نمی رسد ، زیرا اثری از آن ردیف های مشهور موسیقی متال در آن نیست و برخی سولوهای آلبوم که قاعدتاً می بایست به واسطۀ گیتار اجرا شوند به وسیلۀ کیبورد نواخته شده اند . مثل اینکه رضا یزدانی شاگرد خودتان هم بود ( در اشاره به فرشید اعرابی) آیا این ادعا که این آلبوم نخستین آلبوم هوی متال ایران است درست است ؟ 

فرشید اعرابی : هوی متال که قطعاً نه حتی آلبوم «پنهان» نیز تلفیقی از راک ، هاردراک و هوی متال است . همان طور که گفتید رضا در سال 1374 شاگرد من بود . هم زمان که به رضا درس می دادم متوجه شدم که هم بسیاری از آثار «پینک فلوید» و «گانزِزروزِز» (GunsN Roses ) را حفظ است و هم زبان انگلیسی اش قوی بود . این شد که به او پیشنهاد دادم تا در تمرین هایی که در آن سال داشتیم به ما ملحق شود . حدود سه چهار ماهی تمرین کردیم و چند قطعه ای را با یکدیگر نواختیم . فکر می کنم اصلاً ذهنیت راک رضا نیز از همین جا شکل گرفت ، ولی چیزی که در آثارش می بینیم اصلاً ارتباطی با هوی متال ندارد . ممکن است در آلبوم هایش کمی گیتار الکتریک وجود داشته باشد ، ولی در حال حاضر در اکثر آثار پاپ نیز در حد یک لاین گیتار الکتریک می بینیم . 
آرمن آبرامیان : به هیچ عنوان کلمۀ هوی متال و حتی راک را نباید برای آثار یزدانی بکار برد . احتمالاً «پاپ» بهترین برچسبی است که می توان بر آلبوم «پرنده بی پرنده» زد . 
یعنی این آلبوم هیچ تأثیری در جنبشی که اوایل دهۀ هشتاد شمسی بین گروه های ایرانی در خصوص سبک های راک و متال شکل گرفت ، نداشت ؟ 
نوریک میساکیان : در سال 1383 انجمنی با عنوان انجمن موسیقی راک تشکیل شد که گروه هایی مثل «پاد» ، «سکوت شرق» ،«کهت مایان» و افرادی همچون من ،«کیوان کیارس» ، «آرش میتویی» ، «کاوه یغمایی» ، «همایون مجد زاده» ، «فرشید اعرابی» ، «حمید عدالت نژاد» ، «کوروش علی مردانی» ، «صدرالدین طاهری» ،« کامران مجرد» ، «بابک ریاحی پور» ،« بابک پورشریف» ،  «اردوان آریان پور» ، «هادی کیانی» ، «کامیل یغمایی» ، «لویک بِرِمیان» ، «آرمن آبرامیان» ،     «فرزاد فخرالدینی» ، «فرزاد گلپایگانی» ، «پویا محمودی» ، «آرش مقدم» (نوازنده گیتار باس) ،    «آرش مقدم» (درامر) ، «هومن غفاری» ، «هومن اژدری» ، «علی شهبازی» ، «شهرام مؤیدی»، «شاهرخ پورمیامی» ، «فرشاد رمضانی» ، «علی ازهری» ، «رامین بهنام» ، «مسعود همایونی» ، «امیر جلالی» ، «آرش رادان» و چند تن دیگر از نوازندگان و آهنگسازهای این نوع موسیقی هر یک به نوعی با این انجمن مرتبط بودند که چند جلسه ای را نیز در «آموزشگاه ترانه» داشتیم .
فرشید اعرابی : خود انجمن راک نیز به این شکل آغاز شد که من و نیما نواپور ، فرشاد رمضانی و کیوان کیارس چند جلسه با آقای  «کامبیز روشن روان»در خانۀ موسیقی داشتیم . بسیاری از مسائل مثل بیمۀ کسانی که این نوع موسیقی را کار می کنند و حتی دعوت از گروه هایی از خارج از کشور را در برنامه داشتیم که متأسفانه مصادف شدن این اتفاقات با انتخابات سال 1384 تمام این   برنامه ها را به شکلی ناخواسته کنسل کرد . به هر حال در کنار تمام اسامی که نوریک بیان کرد ، می بینیم که اثری از رضا یزدانی نیست ، بنابراین نمی توان برای فردی مثل او که در حال حاضر به عنوان ستارۀ موسیقی راک ایران در بین عامۀ جامعه شناخته می شود ، در این جنبش نقشی در نظر گرفت . 

آرمن آبرامیان : البته اگر در انجمن های موسیقی پاپ بگردید می توانید نام او را پیدا کنید . 
فرشید اعرابی : دقیقاً رضا پسر بسیار خوب و دوست داشتنی است . زحمت زیادی را هم برای موسیقی پاپ کشیده و آثارش در حوزۀ موسیقی پاپ ارزشمند و قابل قبول است ولی تعریف موسیقیِ راک چیز دیگری است . 
به هر حال در حال حاضر طرفداران موسیقی به شکل عام گروه رضا یزدانی را به عنوان یک گروه راک می شناسند . آیا این شناخت نادرست که این نوع آثار نیز در دایرۀ موسیقی راک قرار می گیرند ذهن شنوندۀ عام موسیقی را به سمت نادرست و اشتباهی هدایت نمی کند و تعریفِ نادرستی از این نوع موسیقی به مردم نمی دهد ؟ 
نوریک میساکیان : تبلیغات عامل بسیار مهمی برای تعریف و شناخت هستند . زمانی که تبلیغات جهت گیری نادرستی داشته باشند ناخودآگاه مخاطب محکوم به پذیرفتنِ اطلاعات اشتباه است . 
آرمن آبرامیان : نخستین مشکلی که ایجاد می شود تعیین یک سطح از موسیقی به شکلی اشتباه است . زمانی که آثاری مانند پرنده بی پرنده با عنوان راک شناخته شوند تعریف و تعبیر اشتباهی از سطحِ موسیقایی گروه هایی مثل کهت مایان ، فرشید اعرابی و نوریک میساکیان که با میزان های صحیح در قالب موسیقی راک می گنجند می شود .
نیما نواپور : به نظر من مطبوعات نیز در فرآیند شکل گیری این نگاه اشتباه مقصرند . مشکل مطبوعات همیشه و از ابتدای شکل گیری این نوع موسیقی در ایران با آن همراه بوده است . «التون جان» جملۀ جالبی دارد که می گوید : «مطبوعات اجازه نمی دهند که ما روی ابرها راه برویم» در ایران دقیقاً عکسِ این مسئله اتفاق می افتد ، یعنی کسانی که به شکل نادرست این نوع موسیقی را به نمایش می گذارند و در چهارچوب آن نمی گنجند جزو سردمداران آن معرفی می شوند و کسانی که در بطن این مسائل بوده اند و موسیقی که به نمایش می گذارند به استاندارد ها و واقعیت نزدیک تر است ، ناشناخته باقی می مانند . 
همایون مجد زاده : زمانی که «جیمزبلونت» (James  Blount) یا گروه «کُلدپِلی» (Coldplay ) جوایزی را با عنوان جایزه های موسیقی راک می گیرند ، چون مردم عامۀ جامعه موسیقی راک را به واسطۀ حضورش درصحنه می شناسند بنابراین کسی موسیقیِ شخصی مثل جیمز بلونت را راک نمی داند زیرا موسیقی راکِ واقعی که امثال پینک فلوید آن را به نمایش می گذاشتند اجازۀ حضور دارند و مردم آنها را می شناسند در ایران به واسطۀ این عدم حضور که از طریق سیستم به نوازندگانی که این نوع موسیقی را اجرا می کنند تحمیل شده – طبیعی است که برداشتی که از موسیقی راک می شود اشتباه باشد در حقیقت یک ناجوانمردانگی در حقِ مردم رخ می دهد ، یعنی گروه هایی که موسیقی شان با موسیقی راک مرتبط نیست اجازۀ حضور دارند و کسانی که طبق استانداردها این نوع موسیقی را به نمایش می گذارند به واسطۀ عدم اجازۀ سیستم معرفی و شناخته نمی شوند . اصلاً مشکلی با دیده شدن یزدانی به عنوان موسیقی راک نیست ولی به شرطی که کسانی که واقعاً راک کار می کنند نیز به همان اندازه دیده شوند و اجازۀ فعالیت به آنها داده شود . 
فرشید اعرابی : البته به نظر من گذر زمان می تواند این تعاریف اشتباه را پاک کند . 
نیما نواپور : باز هم به همان بحث عدم حمایت مطبوعاتی در ارائۀ درستی از این موسیقی می رسیم ، زیرا این مطبوعات و رسانه ها هستند که می توانند چهارچوب ها را به مردم بشناسانند تا مردم با شناختن درست این چهارچوب ها خودشان تفاوت های موسیقی پاپ ، راک و متال را بفهمند . 
نقبی به موسیقی زیرزمینی (Underground ) ایران بزنیم . در موسیقی های زیرزمینی وضع کیفی گروه ها چگونه است ؟ 
آرمن آبرامیان : گروه های زیادی وجود دارند که به صورت زیرزمینی فعالیت دارند و موسیقی های فوق العاده خوبی ارائه می کنند . حتی این گروه ها گیتاریست هایی با استعداد فوق العاده دارند که می توانند در سطح جهانی نیز حرفی برای گفتن داشته باشند . 
همایون مجد زاده : مشاهده بعضی از ویدئوهای نسل جدید و افراد جوان و نوجوانی که به صورت زیرزمینی کار می کنند گاهی باعث می شود که من پس از بیست سال نوازندگی ، گیتارم را بر دارم و شروع به نواختن کنم هم قطعه های بسیار عالی دارند و هم نوازنده های فوق العاده ای . شخصاً پس از یک دهه آهنگسازی و دو دهه نوازندگی خیلی خوشحالم که می بینم جریانی که قبل از ما شروع شده بود و با نسل ما ادامه پیدا کرد در حال حاضر به واسطۀ یک گروه جوان و نوجوان علاقه مند چقدر قدرتمند شده است. 
البته تعداد زیادی از این گروه ها با وجود اینکه مشکلات ممیزی را ندارند و می توانند به راحتی فعالیت کنند همچنان آثار خوبی ارائه نمی کنند ، یعنی هویت شکل گرفته و مشخصی برای پیشبرد موسیقی شان ندارند . 
همایون مجد زاده : حرف شما درست است ولی این مسئله را هم در نظر داشته باشید که ما در مواجهه با آثار موسیقی غربی ، صرفاً با آثاری روبه رو می شویم که شرکت های موسیقی آنها را تحت حمایت دارند و موسیقی شان حداقل های اولیه را دارد ، یعنی به واسطۀ اینکه این موسیقی ها یک سری فیلترهای اولیه را می گذرانند و به ما می رسند طبیعی است که طیف ضعیف آثار کمتر به گوش ما بخورد . اما در مواجهه با موسیقی زیرزمینی ایرانی به واسطۀ زندگی کردن ما در کنار همین هنرمندان طبیعی است که آثار ضعیف بسیاری را بشنویم . اما با این حال 20 تا 30 درصد موسیقی قابل قبول زیرزمینی در ایران وجود دارد و همان 20 تا 30 درصد است که اهمیت دارد . 
فرشید اعرابی : نسل به نسل پا روی شانۀ یکدیگر گذاشته و به اینجا رسیده ایم . از همان دهۀ پنجاه که نیما توضیح داد پا به پای هم و در هر شرایطی این موسیقی را جلو برده ایم . شما نمی توانید مقیاس تکنیکیِ «ریچی بلکمور»(Richard Blakmore )در دهۀ هفتاد را با مالمستین که شاگرد وی بود مقایسه کنید . با این حال در غرب می بینیم که احترام کسانی که این موسیقی را شکل دادند هر چند که در دهۀ بعدی آن نوع موسیقی پیشرفت کند وجود دارد . به نظر من این حلقه احترام تا حد زیادی در جوانان و نوجوانان امروز ما گم شده ، یعنی فرهنگ آن جا نیفتاده است . شاگرد نوریک میساکیان زمانی که به جایی از موسیقی می رسد حتی شاگردی اش نزد نوریک را انکار می کند . قطعاً اگر فرهنگ احترام گذاشتن به کسانی که در شکل گیری این شاخه مؤثر بوده اند گسترش پیدا کند این پیشرفت ها شیرین تر خواهد شد البته من این را به حساب جوانی شان می گذارم و در مجموع آن را به فال نیک می گیرم . 
همایون مجد زاده : سوای بحث فرهنگی احترام به نسل قبل بخشی از آن نیز مطبوعاتی است ، یعنی کسی مثل «اریک کلاپتون» زمانی که سی سال در مطبوعات از وی تمجید شده و مورد احترام قرار گرفته طبیعی است که در نسل های بعد نیز مورد احترام دیگران قرار خواهد گرفت . اگر مجله های موسیقی و به خصوص تلویزیون در ایران پانزده سال پیش فردی همچون فرشید اعرابی را مورد حمایت قرار می دادند ، خود به خود فرهنگ احترام به وی جاری می شد . زمانی که در دورۀ خودشان حمایتی از نسل های گذشته از طرف تلویزیون و مطبوعات شکل نمی گیرد طبیعی است که در نسل بعد نیز فرهنگی با عنوان احترام به نسل قبل شکل نمی گیرد . ما یک رشتۀ متصل به هم هستیم که هر کدام مان مقطع فکر می کنیم . 
دقیقاً همین عدم اطلاع رسانی صحیح مطبوعات و تلویزیون منجر به انزوای فعالان این عرصه می شود و همین مسئله دلیلی می شود برای انگ های غلط و بی اساس شیطان پرست دانستن گروه های موسیقی متال ایرانی یکی از همین فرهنگ های نادرست و غلط است . دلیل به وجود آمدن این نوع انگ ها را چه مسئله ای می دانید ؟
 
همایون مجد زاده : موسیقی زمانی می تواند فرهنگ ساز شود که اجازۀ حضور داشته باشد . زمانی که گروه های ما امکان حضور ندارند چگونه فرهنگ سازی کنند و این برچسب های نادرست را از این موسیقی بر دارند ؟ 
فرشید اعرابی : در کنسرتی که در سال 1390 در برج میلاد داشتیم ما را متهم به جمع کردن شیطان پرست ها کردند  اصلاً چطور می شود شیطان پرستی را که در فرهنگ ما وجود ندارد دارای موجودیت دانست ؟ همۀ ما و طرفداران و مخاطبان ما از فرزندان خانواده های مسلمان و سنتی هستند . به نظر من بحث شیطان پرستی یک بهانه است ، بهانه ای برای عدم گسترش موسیقی خوب.
آرمن آبرامیان : باید اجازه داد تا این موسیقی دیده شود . زمانی که دیده شود ثابت می کند که چنین چیزی نیست . زمانی که ما اجازۀ بروز نداریم طبیعی است که مردم چنین حرف هایی را باور کنند . هیچ چیزی شبیه به شیطان پرستی نیز در موسیقی متال ایران جریان نداشته ، ندارد و نخواهد داشت . 
فرشید اعرابی : ضرری که از عموم جامعه به این موسیقی می رسد نداشتن اطلاعات درست است ، عمومی که کسانی مثل جوساتریانی و هزاران گروه دیگر را نمی شناسند و صرفاً با مشاهدۀ چند ویدئو کلیپ از گروه های معدودی با آرایش های سنگین و وحشتناک راجع به این موسیقی قضاوت می کنند . این در حالی است که همین ویدئوکلیپ نیز حقیقی نیست . یک شور و بیزینِس است . در ایران نه از لحاظ فرهنگی، شیطان پرستی وجود دارد و نه اصلاً امکان آن موجود است . طرفداران موسیقی راک از تمام طرفداران موسیقی آرام تر و سربه زیر تر هستند . اطلاعات علت مشکی پوشیدن ما همان درون گرایی مان است . 
همایون مجد زاده : ما اصلاً این جور کارها را بلد نیستیم چون اصلاً چنین چیزی در فرهنگ ما وجود خارجی ندارد . 
آرمن آبرامیان : مبتذل ترین آدم ها ستاره های موسیقی پاپ دنیا هستند  این مسئله را به وضوح می توانید در موسیقی پاپ غرب ببینید ، در حالی که نماینده و شناخته شده ترین نوازندگان موسیقی متال «جیمز هتفیلد» بسیار متین است و زندگی کاملاً پاکی دارد . 
همایون مجد زاده : مسئلۀ دیگری هم که وجود دارد ادعای اعتیاد به مواد مخدر در بین نوازندگان این نوع موسیقی است ، ادعایی که کاملاً پوچ است ، زیرا اصلاً کسی که در حالت طبیعی نباشد نمی تواند این نوع موسیقی را کار کند . بر اساس بسیاری از گفت وگوهای گروه های بزرگ ، گروه هایی که موسیقی جدی و تکنیکی کار می کنند هیچ گاه از مواد مخدر استفاده نمی کنند . 
آرمن آبرامیان : همین طور است . از این مسئله مثال های متعددی را می توان زد «جیم موریسون»  و «دیو ماستین»  ( در زمان فعالیتش در متالیکا) زمانی که به الکل و مواد مخدر معتاد شدند به سرعت از گروه اخراج شدند. 
  • بر گردیم به موسیقی متال ایران ، در حال حاضر هیچ کدام از گروه های ایرانی ، جهانی نشده اند . این در حالی است که در تونس ، گروهی همچون «میراث» توانسته است به واسطۀ استفاده از سازهای مرتبط با موسیقیِ سنتی و ارکسترال عربی ، محبوبیتی در سطح جهانی پیدا کند . دلیل موفق نبودن گروه های ایرانی در سطح جهانی را در چه چیزی می بینید ؟ 
فرشید اعرابی : فصل ، فصل حرفِ جدید است . متأسفانه در ایران هر یک از کسانی که این نوع موسیقی را کار می کنند پیروِ یک گروهِ خاص هستند . جهانی شدن ، مستلزمِ حرفِ جدید زدن است . گروه های ما گروه هایی در حد استاندارد جهانی اند ، اما با این وجود عموماً حرفِ جدیدی برای ارائه ندارند . 
نیما نواپور : البته فرشید جان ما فضایی هم برای ارائه نداریم . 
همایون مجد زاده : دقیقاً من آلبوم «میراث» را شنیده ام به نظرم چندان هم ویژگی جدیدی ندارد . به نظر من یکی از دلایل مشهور شدن گروهی مثل «میراث» این مسئله است که می توانست دیده شود و اجرای زنده داشته باشد . می توانستند نزد بهترین مهندسان صدای دنیا موسیقی شان را ضبط ، میکس و مسترینگ کنند . بنا نیست گروه هایی که در ایران کار می کنند همگی شان ویژگی جدید داشته باشند ، کما اینکه برخی از آنها ویژگی های جدیدی دارند ، ولی به واسطۀ اینکه در ایران هستند و حقِ دیده شدن ندارند ، در مدت زمان اندکی از هم می پاشند. 
نوریک میساکیان : اصلاً موسیقی زیرزمینی در خارج از کشور ، از همان ابتدا دو تعریف داشت . یکی سیاسی و یکی گروهی . کسانی که در ایران به صورت زیرزمینی کار می کنند اصلاً بر مبنای این دو تعریف به وجود نیامده اند ، بلکه به این دلیل وجود دارند که اجازۀ بروز ندارند . 
آرمن آبرامیان : من به عنوان کسی که تجربۀ زندگی و تدریس در مدرسۀ موسیقی آمریکا را داشتم می گویم که نسبت آثار ضعیف به آثار قابل قبول بسیار بیشتر است . یعنی از صد گروهی که کار می کنند شاید نود تای آنها غیر قابل قبول اند و فقط تعداد کمی از آنها حرف جدیدی برای گفتن دارند . زمانی که این تعداد کم که طبیعی نیز هست را در کنار عدم اجازۀ سیستم به روز بگذاریم ، می بینیم که گروهِ جهانی نداشتن در ایران چندان هم غیر منطقی نیست . 
  • با وجود تمام ضعف ها و قوت هایی که تحت شرایط مختلف بر این موسیقی حاکم است ، آیا آینده ای برای موسیقی راک و متال ایران متصور می شوید ؟ 
نیما نواپور : به نظر من با تمام مشکلاتی که داشتیم و داریم به هر حال این موسیقی را به جایگاهی که در حال حاضر می بینیم رسانده ایم . درست است که آنچه که در حال حاضر می بینیم باعث می شود تا دورنمای خوبی از این موسیقی نداشته باشیم . ولی به نظر من موسیقی که جزئی از فرهنگ است ، اگر روزنۀ کوچکی هم پیدا کند می تواند راه خود را بیابد . 
آرمن آبرامیان : من می توانم این را ثابت کنم که این موسیقی آیندۀ خوبی نخواهد داشت . دلیل واضحی نیز دارد . آینده را کسانی درست خواهند کرد به صورت جدی این موسیقی را کار می کنند و هر کسی که مثل دوست های قدیمی ما این موسیقی را جدی می گیرند به واسطۀ عدم اجازۀ سیستم برای بروز، به خارج از کشور سفر می کنند تا بتوانند مجالی برای معرفی خودشان پیدا کنند . 
نیما نواپور :  موضوع اینجاست که کسانی هم که به خارج از کشور سفر می کنند به واسطۀ شرایط و مشغله های دیگر در آنجا هم نمی توانند اثری ارائه کنند . همین ما و کسانی که مانده اند توانستند این موسیقی را به همین جایی که در حال حاضر هست برسانند .
همایون مجد زاده : دقیقاً زمانی که هنرمندی به خارج از کشور سفر می کند ریشه ها قطع می شود . اصلاً نمی تواند به اهدافش برسد . کسانی هم که مثل ما در ایران می مانند چون اجازۀ ارائه ندارند منحل می شوند . ما در کنسرت دوم مان در فارابی ، سیزده اجرا داشتیم ، یعنی چیزی حدود دو هزار مخاطب . خب اگر به ما اجازۀ فعالیت می دادند ما الان پس از ده سال استودیوم آزادی را پر می کردیم  آن وقت کسی نمی گفت چرا گروه خوب نداریم ، چون اجازۀ ارائه نداریم . چون نمی توانیم پتانسیل هایی را که داریم به معرض نمایش بگذاریم . بنابراین من هم همانند آرمن معتقدم که اگر سیستم به همین روند ادامه دهد ، این موسیقی راه به جایی نخواهد برد و جز خروج   نوازنده های خوب از ایران به جایی نخواهیم رسید . 
محمد خلیلیان(ماهنامه هنر موسیقی شماره 134)


برچسب‌ها: گفت وگو با«نوریک میساکیان » و « آرمن آبرامیان » «, « همایون مجد زاده », « نیما نوا
+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 15:13 |
چرا باید باید همیشه با توهم احساس بزرگی کرد ؟

چرا تاریخ چند صد میلیارد ساله ای را به خود نسبت دهیم ، بعد حال و روز خود را فراموش و به مفاخره به امثال خود باشیم ؟

کجای دنیا دنیا فردی غیر ایرانی به ارشیو خود رجوع کرده و موزیکی کلاسیک ایرانی را پلی میکند ؟؟؟

براستی ما کجا موسیقی جهانیم ؟؟

تا کی همه چیز را به خود نسبت داده و خال ی از همه چیز باشیم ؟؟

آیا راه پیشرفت اینجاست ؟

خودتان قضاوت کنید :

"کشف قابلیت های موسیقی ایرانی"


,

خانم شاکرین در مدتی که در هلند اقامت داشته است طی مکاتبات و مباحثات که با دانشگاه آمستردام و انجمن اتنوموزیکولوژی کشور هلند داشته است این کتاب را در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی) به ثبت رسانده و همین سال کتاب را برای شرکت در هجدهمین جشنواره خوارزمی فرستاده است. این کتاب از بخش های مختلفی تشکیل شده که گاهی ارتباطی بین مطالب بخش ها به چشم می خورد ولی در برخی موارد نمی تواند پیوندی میان آنها یافت. در کل می توان کتاب را به چند بخش عمده تقسیم بندی کرد که هر بخش با هدف خاصی گردآوری شده است.
قسمت اول تاریخچه موسیقی ایران و جهان در دوران باستان، قرون وسطی و حال حاضر است. در این قسمت مولف فضای موسیقی ، سازهای رایج در هر دوره، نحوه اجرای موسیقی – اعم از تک نوازی و هم نوازی – ارتباط موسیقی با کلام، زندگی اجتماعی مردم و تحولات سیاسی و فرهنگی هر منطقه را به خوبی بیان کرده است.

مولف با بررسی کتیبه های باقی مانده از دوران باستان ثابت می کند که حتی قرن ها قبل از میلاد، آریاییان گروه های هم نوازی داشته اند و نوازنده ضرب با نگه داشتن ریتم در سراسر موسیقی نقش رهبر را در این هم نوازی ها ایفا می کرده است که نشان از غنای موسیقی ایران باستان دارد. همچنین ردپای اولین (املا های موسیقی را در آواهای گاثا پیدا می کند. به این ترتیب ریشه های موسیقی بسیاری از نواحی جهان را موسیقی ایران باستان ذکر و تاثیر موسیقی ایران بر جهان را نمایان می کند. 
از آنجایی که تحقیقی با این وسعت نمی تواند مجالی باشد برای ذکر تمام موارد و مسائل مربوط به ریشه های موسیقی ایران و تاثیر آن بر دیگر نواحی جهان به ویژه غرب - که هدف تحقیق نویسنده هم هست– جای خالی بسیاری از مباحث در این بخش احساس می شود. از طرفی شاید بتوان پراکندگی موضوعات را هم مزید بر علت دانست، چون تمرکز شخص روی چند موضوع، مختلف بوده لذا فرصت پرداختن به یک موضوع و خارج از توان محقق بوده است. 
یکی از مواردی که پرداختن به آن در این قسمت خالی از لطف نبود تاثیر موسیقی کنونی ما بر موسیقی غرب است. چون در حال حاضر نوازندگان و خوانندگان و آهنگسازان بنامی داریم که با ساختن قطعات و تنظیم ساخته های آهنگسازان غربی و حتی نواختن در ارکستر های بزرگ و بین المللی تاثیر بسزایی در موسیقی جهان و به ویژه غرب گذاشته اند. کشف قابلیت های سازهای ایرانی و استفاده از آنها در ارکسترهای غربی در چند سال اخیر از دیگر مصادیق تاثیر موسیقی ایران بر موسیقی غرب است. در ضمن مقوله آهنگسازی سینما – به عنوان رسانه ای که در جهان گسترده است – هم می تواند به این جنبه کمک رسانی کند. 
بخش بعدی کتاب که در واقع مهم ترین قسمت تحقیقات خانم شاکرین است، بخشی است که به فلسفه و موسیقی فلامنکو می پردازد و سعی دارد تا سرچشمه فلامکنو را پیدا کند که اکنون به عنوان معمایی در جهان مطرح است. 
ابتدا با بیان دلایل و استناد به شواهد تاریخی نظریه هایی را که در مورد ریشه های فلامنکو هم اینک در جهان وجود دارد، رد می کند و بعد از آن نظریه ای را عنوان می کند که در آن اظهار می کند موسیقی فلامکنو و اساسا گیتار ریشه در ایران دارد. روش شاکرین برای اثبات نظریه خود علاوه بر شواهد تاریخی مقایسه در موسیقی ایران و موسیقی فلامنکو است. 
البته این مقایسه احساس و درک ایشان از این دو موسیقی است و منظور روش سیستماتیک و آنالیز براساس قوانین ثبت شده در تئوری موسیقی نیست. چون این توازن براساس موسیقی کلاسیک غرب و طی سال های ۱۷۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی تدوین شده اند و برای انواع دیگر موسیقی غرب چندان مناسب نیست. از آنجایی که امکانات ضبط صدا در گذشته وجود نداشته است لذا به نظر می رسد بهترین روش برای اثبات این ادعا همین درک و مقایسه، استدلال ها و شواهد تاریخی باشند. در این قسمت مولف به سراغ موسیقی دانان و نظریه پردازان ایرانی که در موسیقی و حتی فلسفه فلامنکو تاثیرگذار بوده اند، می رود. 
ابتدا از زریاب، نوازنده و موسیقیدان ایرانی که موسیقی ایران و ساز عود که ریشه گیتار است را ابتدا به بغداد و بعد از آنجا به آندلس و اسپانیا برد، یاد می کند. سپس تاثیر دیگر نظریه پردازان ایرانی مثل فارابی که شش ریتم تازه برای دستگاه های فلامنکو ابداع کرد را از نظر می گذراند. نکته ای که شاید توجه به آن در این قسمت کمک زیادی به مولف می کرد تا بهتر بتواند ادعای خود را ثابت کند، پرداختن بیشتر به جزئیاتی مثل خصوصیات مشترک گام ها، مدد و همچنین خصوصیات فرهنگی بومیان دو منطقه ایران و اسپانیا بود. 
بخش بعدی کتاب منحصرا به موسیقی فلامکنو پرداخته است و اطلاعاتی را در مورد گیتار، آوازه، دست افشانی و... که مخصوص این سبک از موسیقی است به خواننده عرضه می کند. در این بخش مراحل رشد فلامنکو را از نظر گذرانده و به تفکیک هر استان در منطقه آندلس دستگاهی را که در آنجا رواج دارد، ذکر می کند. نکته بعدی که به آن می پردازد تقسیمات اجرای فلامنکو است که به صورت اجمالی آنها را مطرح می کند. در گوشه ای دیگر هم تفاوت گیتار کلاسیک با فلامنکو – چه خود ساز و چه نحوه اجرا – را عنوان می کند. 
بخش آخر کتاب اصول و مبانی موسیقی است. این بخش شامل تئوری موسیقی و تمریناتی است که در واقع روش تدریس خانم شاکرین محسوب می شود و می توان گفت ارتباط چندانی با دیگر بخش های کتاب ندارد اما در عین حال برای نوآموزان و هنرجویان گیتار و حتی تمام هنرجویان در دیگر زمینه های موسیقی مفید و موثر است. 
دو نکته ظریف وجود دارد که لازم است به آنها اشاره می شود: ابتدا در مورد واژه فلامنکو است که در کتاب فلامینکو نوشته شده است. فلامینکو تلفظ آمریکایی این واژه است و خود اسپانیایی ها آن را فلامینگو می خوانند. 
بنابراین به نظر می رسد کاربرد فلامینکو چندان درست نباشد. نکته دیگر اشتباهات تایپی است که در سطرهای زیادی در کتاب وجود دارد و در کل ایرادات نگارش و ویرایش از کیفیت نوشتار کاسته است.

+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 و ساعت 14:10 |
انتقاد‌ات تند و تیز "یغما گلرویی"  به  "رضا یزدانی" در یادداشت ارسالی برای وب سایت موسیقی ما؛
«محرمعلی‌خان ، سلطان راک ایران»
موسیقی ما - یغما گلرویی ترانه‌ سرای خوشنام کشورمان در یادداشتی که برای سایت موسیقی ما ارسال کرده انتقاد‌های تند و تیزی را پیرامون رضا یزدانی و آلبوم جدیدش مطرح کرده است. بدون هیچ توضیحی یادداشت یغما گلرویی را این‌جا بخوانید: 

در شماره مهر ماه نشریه‌ای به نام « رونا » شش صفحه به نقد و بررسی آلبوم «ساعت 25 شب» اختصاص داده شده بود. در این مصاحبه از طرف رضا یزدانی ـ که به قول هوادارانش همان سلطان راک ایران باشند - به خبرنگار و منتقدان سفارش شده بود از آوردن نام من (به دلیل ممنوع الکاری‌ام) خودداری کنند تا مبادا یک وقت ـ زبانم لال - گند استفاده از ترانه‌های من در آلبوم این خواننده‌ی شجاع در بیاید و ایشان هم ممنوع‌الکار شوند. حکایت حکایتِ مار نگزیده‌ییست که از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسد. در هر حال آن پرونده منتشر شد و جالب این که متن چهار ترانه‌ی من هم در آن منتشر شده بود اما یا به صورت بی‌نام و یا به نام ترانه‌نویسی دیگر و این یعنی «غلط» و غلط که از یکی بیشتر باشد بدل می‌شود به «غلط‌های زیادی» و غلط های زیادی را نمی‌شود بی‌پاسخ گذاشت اما وقتی یادداشتی به شکل اصلاحیه برای آن نشریه فرستادم همان جناب سلطان (به پشتوانه رفاقت با عوامل مجله) جلوی چاپ آن را گرفتند تا بانگ بردارند که: آی محرمعلی خان مرحوم! آسوده بخواب که ما بیداریم!؟ یعنی ترانه‌های تو را به نام کسی دیگر در مجله‌شان با تیراژ بالا منتشر می‌کنند و بعد از اعتراض تو هم حقیقت را فدای رابطه‌‌شان با کسی می‌کنند که حتا خود به ترسو بودنش اعتراف می‌کنند و می‌دانند که دروغ می‌گوید اما باز هم از چاپ جوابیه‌ی تو سرباز می‌زنند و جالب این که همچنان به خود نام روزنامه‌نگار می‌گذارند.

خلاصه هم گردانندگان آن مجله قانون مطبوعات و عدالت را رعایت نکردند و هم خواننده‌ به کسوت سانسورچی در آمد و بار دیگر به من ثابت کرد که در تصمیمم برای قطع همکاری با او به خطا نرفته‌ام. دلایل این قطع همکاری را در یادداشتی به شکل مبسوط نوشته‌ام که منتشر می شود و در این‌جا تکرارش نمی‌کنم اما چند سوال همچنان برایم باقی می مانند. اگر ترانه‌های من آن‌قدر بی‌ارزشند که می‌شود به نام هر کسی و حتا بدون نام ترانه‌نویسشان آن‌ها را منتشر کرد، پس چرا خوانند حاضر است چند میلیون بدهد تا مجوز آن‌ها را بگیرد؟ چرا حتا وقتی پته‌ی همکاری‌اش با فلان شاعر روی آب می‌افتد برای ماست‌مالی کردن ماجرا از ترانه‌ی من استفاده می‌کند که «وقتی همه بادبادکا برده‌ی حزب باد شدن...» در حالی که خود یکی از همان بادبادک‌های سرسپرده به حزب باد است. البته شاید بهتر باشد بنویسم بادکنک. بادکنکی که با چاپ عکسش روی جلد مجلات زرد و بازی (کدام بازی؟) در فیلم‌های دوزاری و یکی دو کنسرت در سالنی هزار و پانصد نفره (البته نیمه پر!) باد کرده و باورش شده که صاحب هر آنچه خوانده است شده. هرچه خوانده است و نفهمیده است.

در هرحال برای آن که به لال بودن متهم نشوم متن جوابیه را در این‌جا منتشر می‌کنم تا مخاطبان خود قضاوت کنند و همچنین گوشی را به دست همان جناب سلطان داده باشم که بداند شبستان جای هر صدای نامربوط - حتا از نوع بم و خش دار آن – نیست. 

جوابیه‌ی برای «رونا»:
«آن‌ها حواسشان جمع است»

در اغلب کتاب‌های قدیمی چاپ سنگی یک برگه‌ با عنوان «غلط‌نامه» وجود داشت که در آن لغزش‌های حروفچین اصلاح و از خواننده خواسته می‌شد پیش از خواندن، اشتباهات را تصیح کند. در نشریات اما این کار به روش دیگری انجام می‌گیرد که همانا اصلاح غلط‌های شماره‌های پیشین در هر شماره است. من هم در این یادداشت می‌خواهم نکاتی را درمورد شش صفحه‌ای که در شماره‌ی چهارم دوره‌ی جدید نشریه‌ی «رونا»، مورخ مهرماه هشتاد و نه به نقد و بررسی آلبوم «ساعت بیست و پنج شب» به خوانندگی رضا یزدانی اختصاص داده شده بود روشن و چند غلط را غلط‌گیری کنم. هرچند که شماره‌ی قبل نشریه در تیراژ چند هزار نسخه منتشر و پخش شده و به قول معروف کار از کار گذشته اما ننوشتن هم ممکن است به رضایتی تعبیر شود که در من وجود ندارد. با یادآوری این نکته که نقد یک آلبوم موسیقی توسط یک موزیسین و یک ترانه‌سرا به خودی خود اتفاق خوبی‌ست و امیدوارم در نقدهای بعدی منتقدان (مخصوصن در بخش ترانه) کمتر نظرات دلی و سلیقه‌یی ارائه و به قول معروف آکادمیک‌تر بخش‌های مختلف اثر را بررسی کنند و ای کاش نقد آلبوم «ساعت بیست و پنج شب» (آنطور که آقای نقیبی در سرمقاله‌ی همان شماره آورده بودند) به صورت ترانه به ترانه و آهنگ به آهنگ صورت می‌گرفت که متاسفانه این اتفاق نیفتاده و از اواسط آلبوم رها شده بود و به شخصه از نظر دوستانم کارن همایونفر و نیلوفر لاری‌پور درباره‌ی شعرهایی که نوشته‌ی حمید زاهد‌زاده و مرتضا امیری‌اسفندقه‌ هستند باخبر نشدم و بهتر می‌شد اگر دیگر عوامل هم در آن جلسه حضور داشتند چون خواننده طبق معمول فقط قربان قد و بالای خود رفته بود و نقدها اغلب، تنظیم کننده‌گان و ترانه‌سرایان را شامل می‌شد... اما غلط‌ها:

اول: در سرنوشت این نقد و بررسی به قلم خانم صوفی عنوان شده که تنظیم‌ آلبوم‌های رضا یزدانی همیشه چنگی به دل نمی‌زده و او در این آلبوم به لطف فرزین‌ قره‌گوزلو قدم بزرگی به سمت موسیقی حرفه‌یی برداشته است. جالب این که تنها دو آهنگ از یازده آهنگ این آلبوم را فرزین‌قره‌گوزلو تنظیم کرده و تنظیم باقی آهنگ‌ها کار بهروز پایگان است. دو تنظیم در یک آلبوم یازده قطعه‌یی (حتا اگر کار زنده‌یاد واروژان باشند) هم نمی‌تواند قدمی بزرگ به سمت موسیقی حرفه‌یی به حساب بیایند. یعنی - جدا از این موضوع که فرزین ملودی‌های زیبایی ساخته و تنظیم‌های خوبی انجام داده - پنداری یا نان قرض دادنی در کار بوده، یا اشتباهی سهوی ولی همین اشتباه برابر با نادیده گرفته شدن و پامال شدن تلاش‌ها و زحمات بهروز پایگان در تنظیم و ضبط و میکس و مسترینگ آهنگ‌های این آلبوم است.

دوم: بالای متن ترانه‌ی «کوچه ملی» نام حمید زاهد‌زاده به عنوان «ترانه‌سرا» و فرزین قره‌گوزلو به عنوان «تنظیم کننده» آورده شده در حالی که آن ترانه را من نوشته‌ام و فرزین، هم آهنگسازی و هم تنظیمش را به عهده داشته است. 

سوم: کنار متن ترانه‌ی «حس تاریخ» فقط اسم تنظیم‌کننده (بهروز پایگان) آمده و از اسم ترانه‌نویس (که من باشم) خبری نیست!

چهارم:
 بالای متن ترانه‌ی «کی فکرشو می‌کرد» نوشته شده تنظیم فرزین قره‌گوزلو که البته تنظیم این قطعه را بهروز پایگان انجام داده و دوباره از نوشتن نام ترانه‌نویس (باز هم من!) خودداری شده، یا از قلم افتاده!
پنجم: ترانه‌‌ی «پیکان»، نام حمید زاهد‌زاده را به عنوان ترانه‌سرا و قره‌گوزلو را به عنوان تنظیم کننده بالای خود دارد که (مانند مورد شماره‌ی دو) ترانه را من نوشته‌ام و فرزین هم آهنگسازی و هم تنظیم را انجام داده است.
شکر خدا لااقل نام من کنار مطلبی که درباره‌ی رضا یزدانی نوشته‌ام باقی مانده! حتا اگر ساده دلانه قبول کنیم که تمام این موارد اشتباهی بوده و ربطی به سفارشات رضا یزدانی - که از ترس ممنوع‌الکار شدن به شکلی وقیحانه نام مرا از اینسرت آلبومش هم حذف کرده - نداشته‌اند، باید بپذیریم که این اشتباهات نمی‌توانسته‌اند سهوی باشد. اگر این‌گونه بود چرا یک اشتباه و حذف درباره‌ی نام رضا یزدانی اتفاق نیفتاده؟ چرا مثلن به جای نام رضا، اشتباهن نام «عباس قادری» نوشته نشده؟ به قول آن مثل قدیمی «تو چرا همیشه اینوری غش می‌کنی؟!» 

وقتی خواننده‌ای که با ترانه‌های من شناخته شده بعد از ده سال همکاری نامم را از اینسرت آلبومش برمی‌دارد، دیگر هر اتفاقی برایم قابل باور است حتا چهار اشتباه سهوی در یک شماره‌‌ی نشریه‌ و آن هم فقط در بخش‌هایی که به نام من مربوط می‌شود. جالب این که دوستان منتقدم هم در نقد خود نامی از من نبرده‌اند، یا شاید برده‌اند و... بگذریم! این جوی کدر را هر چه هم بزنیم بودارتر می‌شود. پس بهتر است که بگذریم و باقی را بسپاریم به خود مخاطبین. مخاطبینی که باهوشند و گول نمی‌خورند. نمی‌شود دورشان زد و سرشان کلاه‌ گذاشت. نمی‌شود هم برایشان ژست خواننده‌ی معترض بودن گرفت و هم در مقام ممیز، نام شاعر را از آلبوم و مصاحبه‌ها خط زد و با هرقلم به مزدی همکاری کرد. آن‌ها می‌فهمند کِی سلطانشان زیرآبی می‌رود. می‌فهمند آوازخوان چقدر به کلامی که خوانده متعهد است. آن‌ها حواسشان جمع است.

یغما گلرویی

+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 و ساعت 0:57 |

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...


فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ... 

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد می كند ...

فقر ، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می شود ...

فقر ، همه جا سر میكشد ...

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ... 

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است ...

دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 و ساعت 21:36 |

اجرای زنده موسیقی تئاتر


نوازنده ی گیتار کلاسیک و گیتار الکتریک آماده همکاری با گروه های تئاتر .

جهت نمایش هایی که نیاز به موسیقی متن قوی دارند
اجرای قطعات و ملودی های کلاسیک و یا ایمپروایز و بداهه نوازی

اجرای ترانه های مختلف


بدلیل وسعت صدای گیتار الکتریک و همچنین ایجاد احساسی ژرف توسط گیتار کلاسیک امیدواریم بتوانیم فضایی بدیع و تازه را در راستای اجرای هنری غنی تر بوجود اوریم .

+ نوشته شده توسط محسن دولت خواه در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 و ساعت 14:10 |